تبليغاتX
Coffee Mix l Orkideh’s diary

گذسته ؛

پر از کرکسان خاطره است .

آینده ؛

طرح چلچله های هراس منتظر .  

با این همه ؛

رویای تو آتشی‏ست کنون

که تاریکی را دور می کند .

                                              کیکاووس یاکیده

پ ن : حذف شد .

جمعه 4 مرداد1387ساعت 1:47 توسط ارکیده/دلتنگی/

 

همیشه می گن کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه .من بارها تو زندگیم این مثل رو تجربه کردم . امشب تو عروسی مریم بازهم شدیم6 تا . من و دو تا الهام و دوتا مریم که یکیشون عروس بود و یه دونه سپیده . باز هم شیطنت هامون گل کرد . از اول عروسی هم که ارکستر شروع به زدن کرد ما 5تا بعلاوه عروس وسط بودیم و کلی آتیش می سوزوندیم .سپیده یا شاباش‏های مریم رو می گرفت یا همچین کِل می کشید که داماد بیچاره یه متر می پرید.

تو این دور گشتن ها دور عروس همش یاد دانشگاه و چیزهای دیگه بودم ، چه دورانی بود.

اما یه نکته رو هم فهمیدم ، بچه ها وقتی دعوا می کنن راحت آشتی می کنن، اما بزرگتر ها راحت آشتی نمی کنن و همش اون دعواهه و اون بدی ها جلو چشمشون هست . امشب فهمیدم هم من بچه ام و هم الهام . من و الهام هنوز بزرگ نشدیم تا بتونیم کینه ای از هم به دل داشته باشیم . هر چند که شوهرش (استاد تقریبا 20 تا از واحد های ما ) در حق من و کلی از بچه های دیگه ظلم کرد و البته منم بی جواب نذاشتم کاراشون رو ، ولی باز هم می شه فراموش کرد و در دنیای کودکی غوطه ور شد .

می شه فراموش کرد و یه دل سیر رقصید و آواز خوند و . . . 

خوشحالم که هنوز بچه‏ام ، می تونم بدی آدما رو از یاد ببرم  .

          

                              

چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 23:5 توسط ارکیده/روزمرگی ها/
به قول مانی :

سطح اچپرس*‏ ِامروز خیلی زیاده !!! 

* استرس

شنبه 29 تیر1387ساعت 12:2 توسط ارکیده/همینجوری/

گاه حادثه اي تمام باورهايت را به هم مي ريزد و تو مجبوري به خودت فرصتي بدهي. فرصتي براي يافتن, جستن و پيدا كردن چيزي كه خودت نمي داني چيست اما به يقين وقتي آن را يافتي مي فهمي كه آن همان چيزيست كه از دست داده اي و يا چيزي كه به آن نيازمندي. آن چيز يك باور است, باوري سبز در دلت و تا آن موقع احساس مي كني كه آواره اي . *

*واگويه اي از رضاي خانه سبز وقتي كه بي عاطفه اش در قبرستان قدم مي زد.

پ ن : تو اون همه اتفاق چه قدر دیدن این سریال به من چسبید، با اینکه کار غمگینی بود و اکثرا اشک رو به چشم آدم می نشوند اما عجیب دیدنش چسبید  .

شنبه 29 تیر1387ساعت 2:40 توسط ارکیده/دلتنگی/

بچه که بودم، حدود3یا 4سال.مامان منو می برد حموم و بابا هم منو می گرفت و خشک می کرد و لباس تنم می کرد.موقع خشک کردن حوله رو با شدت رو سرم می کشید تا موهام خشک شه، بعد هم که از شدت این خشک کردن دردم می گرفت و گریه می کردم، مامان رو صدا می زد و می گفت: زودتر بیا که جوجوت داره گریه می کنه.اون موقع ها خشک کردن بعد از حمام و گرفتن ناخن ها با بابا بود.همیشه هم یکی از ناخن ها رو از گوشت می گرفت؛

به همین خاطر همیشه از دستش فراری بودم .

حالا خیلی سال از اون زمان گذشته من جوان و او جا افتاده تر .

روزت مبارک بابایی خوبم . می دونم این روزها خیلی نگرانمی اما بزار رو پای خودم وایسم .

                                     
سه شنبه 25 تیر1387ساعت 22:52 توسط ارکیده/روزمرگی ها/
                                                                          

   ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت

   با درد صبر کن که دوا میفرستمت

پ ن : همیشه باید صبر کنم . صبر همخونه‏ی همیشه‏گی منه .  

دوشنبه 24 تیر1387ساعت 2:24 توسط ارکیده/تک بیت/

ما برگشتیم !

فعلا این چند تا عکس با دوربین جدید رو ببینید تا بعد .


ادامه مطلب
سه شنبه 18 تیر1387ساعت 17:42 توسط ارکیده/عکس/

 *روبروش که می شینم می‏گه قهوه یا چای‏؟ یاد کمدی 2 ، 3 سال پیش می افتم که با مریم برای تحقیق از یه دارو رفتیم کارخونه.جلومون یه فنجون آب جوش با قاشق گذاشتن؛ من و مریم یه نیم نگاه به هم کردیم که این یعنی چی؟ تو فکر بودیم که بهمون قهوه تعارف کرد و ما فاتح از یافتن جواب سوال نادانسته و خوشحال از اینکه حرف تابلویی نزدیم !!!!!

چون قبل‏تر‏ها که برای کارورزی به چند کارخونه مختلف رفته بودیم، اصلا از این خبرا نبود ، اتاق مدیر روابط عمومی که می‏رفتیم از توش لوله هواکش کارخونه و هزارتا چیز دیگه رد می شد. ولی کارخونه های دارو فرق داشتن با بقیه (از لحاظ تمیزی و رعایت خیلی چیزهای دیگه ).

لابلای حرفاش از زندگی و کار و کارخونه و محصولات جدید، برشور یکی از محصولات جدید رو بهم نشون می ده، قرصی که برای جلوگیری از دل بهم خوردگی موقع شیر خوردن در دست تولید دارن؛ اسمش رو هم گفت که من الان یادم نمی یاد. قرص رو باید با اولین قلپ، همراه با شیر خورد و این باعث می شه که دیگه دلت بهم نخوره.

اینم برای من و امثال من که هم باید شیر بخوریم و هم حالمون بد می شه موقع شیر خوردن جای بسی خوشحالی داره.

 

*پام رو از تو آسانسور آموزشگاه که می‏ذارم بیرون، یهوووووووو برق می ره این یعنی اینکه من خیلی خوش شانسم چون اگه 2 ثانیه زودتر جناب برق رفته بود بنده باید درون آسانسور موندگار می شدم و کلاس بی کلاس . ولی خوب شبا که برق نیست خیابون‏ها وحشت ناکه از تاریکی و اصلا دید نداره ، پریشبا که رفته بودیم وسایل برادری رو از خوابگاه دانشگاه بیاریم ، برق اون منطقه رفته بود و خلاصه خیابون ها ظلماتی بود برای خودش .

 

*دیشب تو تاریکی که اومدم کاست مهربانی با صدای خسرو شکیبایی رو تو ضبط بزارم، نمی دونم از تاریکی یا حواس ِ پرت ِ من، دستم رفت روی دکمه‏ی ضبط و حدود یه دقیقه از کاست نازنینم پاک شد چند بیت از ابیاتی رو که شکیبایی دکلمه می کنه رو اینجا می زارم .  

 

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالیست

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم

جای من خالیست

جای من در میز سوم در کنار پنجره خالیست

جای من در جمع کوکبها

جای من در چشمهای دختر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در زندگی خالیست

می شود برگشت

اشتیاق چشمهایم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ

جشن رویش را بیاموزیم

دوستی را می شود پرسید

چشمها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم

برای چند روز دارم می رم مسافرت. می رم شمال ، کمی عمه جان را ببینم ، کمی دریا ببینم و خلاصه که استراحت کنم .

تا ببینیم این زندگی برامون چی می خواد.      

 

                            

 

چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 0:12 توسط ارکیده/روزمرگی ها/

"اون که تو دنیا قشنگ و مهربونه مامانه منه"

منبع

 

سه شنبه 4 تیر1387ساعت 10:12 توسط ارکیده/روزمرگی ها/

 

*برای تو آرزوی سلامت دارم

دیگر باید قول دهی که به خواب من نیایی

دیگر نمی خواهم در فرودگاه از پله بالا رفتن مرا

نظاره کنی

و من در هواپیما تا مقصد

دو چشم گریان تو را حمل کنم  

برای تو آرزوی سلامت دارم*

سیب هایت برای خودت

دیگر نه سیب می خواهم

نه شعر

فقط قول بده

دیگر به خواب من نیایی

                                *احمد رضا احمدی

 

پ‏ن۱ : اینکه هر هفته توی یه شب خاص خواب کسی رو ببینی که از دستت ناراحت‏ه و تو خواب هم این ناراحتی رو ابراز می کنه، هم آزار دهنده هست و هم عجیب. گاهی هم هیچ راهی نیست برای اینکه که بری و از دلش بیاری .

یعنی تو هم خواب منو می بینی ، اصلا آدم خواب کی‏یارو بیشتر می بینه ؟ اونهایی که دوستشون داشته ؟ یا آدم های اطراف که رنجیده خاطر شدن ؟

 پ‏ن۲ : به کف دستام و خطوطی که روش حک شده نگاه می کنم، یعنی چی تو‏ش نوشته ؟قسمت ؟ سرنوشت چی می تونه باشه ؟

پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 21:54 توسط ارکیده/روزمرگی ها/