تبليغاتX
روز نوشتهای ارکیده l حقیقت زندگی

با صدای زنگ sms از خواب می پرم ، خواب و بیدار با خودم می گم ، مگه smsها وصل شده که sms اومده .
دست دارز می کنم ، گوشی رو از رو میز توالت بر می دارم، می بینم برادری از دانشگاه sms زده که :
Sms را خدا آزاد کرد.
سر صبح کلی می خندم .
پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 22:40 توسط ارکیده/این روزها/
صفحه رو که باز می کنم ، همراه با لود شدن تمام عکسها ، انگار خاطرات منم لود می شه ، یکی یکی میاد تو ذهنم ، بعد چشمم می افته به گوشه سمت چپ صفحه ، می بینم آدرس تغییر کرده و عوض شده ، برای مطمئن شدن؛ صفحه‏ی درباره ما رو هم باز می کنم ، می بینم که بله، آدرس تغییر کرده .
خیابان حافظ، بعد از پل دوم ، روبروی ساختمان بورس . . . . . . . . .
تو دلم می گم ، پس موفق شدن برن یه جای دیگه ، بزرگتر و بهتر حتما .

تو دلم آشوب می شه ، همه چیز میاد تو ذهنم . چه قدر من؛ این شریعتی ِنرسیده به سه راه طالقانی رو دوست داشتم و دارم ، چه قدر عاشق اون ساختمون سفید و اون نوشته طلایی روش بودم ، مگه می شد از توی طالقانی راه برم و با زمین و زمانش صحبت نکنم، مگه می شد گذرت به اونجا بیافته و به تمام سنگ فرشهای کف پیاده روش لبخند نزنی، به درختاش سلام ندی .

یه جور حس قشنگ و آمیخته با تلخی می یاد سراغم، مثل قهوه ترکی که هر چی هم شیرینش کنی، باز هم تلخیش قالب تره ، تمام خاطرات توی اون ساختمون و اون مجموعه میاد جلوی چشمم، از روزی که رفتم تا روزی که اومدی تا روزی که ترک کردم برای همیشه ، همه چیز رو .
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 1:36 توسط ارکیده/دلتنگی/
یکی دیگه از کتابهایی که از نمایشگاه کتاب خریدم و تو این چند روز خوندنش رو تموم کردم، کتاب کیمیا خاتون ِخانم سعیده قدس هست.
شايد اصلي‌ترين جاذبه "كيميا خاتون" براي من سر در آوردن از ماجرا و ارتباط ميان شمس و مولانا بود. اينكه بالاخره داستان دوستي و عشق اين دو به يكديگر از چه قرار بوده و اين شهرتي كه از پس قرن‌ها همچنان موجب حرف و سخن‌هاي بسيار است از كجا سرچشمه مي‌گيرد.
راستش كتاب"کلیات شمس تبريزي" بدیع الزمان فروزانفر را نیز خريدم به اميد وقتهایی که دست می دهد برای خواندن و لذت بردن از آن.
بامزگي ماجرا اما اين است كه "كيميا خاتون" در اصل ماجراي كيميا خاتون است، نه شمس و مولانا (بايد هم همينطور باشد، اسم كتاب اين را مي‌گويد!)كتاب حكايت آشنايي و شيدايي شمس و مولانا را هم تعريف مي‌كند (آنقدر كه چاره بي‌اطلاعي من را بكند) اما داستان در حقيقت داستان كيميا خاتون است .البته باید مراقب باشی که حین خواندن این داستان از شمس و مولانا متنفر نشی و جنبه های انسانی آنها را نیز در نظر بیاوری.
کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون اکدشانی هست و کتاب کیمیا خاتون به قول خود نویسنده نگاهی است به بخش واقعی،خانوادگی و بعد انسانی حیات مولانا.یعنی اون بخش از زندگی او که در سایه ی عظمت ابعاد روحانی ،عرفانی و فرا انسانی شخصیت مولانا فراموش شده.
كيميا خاتون رو نشر چشمه در تعداد صفحات 286 و به قيمت 2800 تومان منتشر کرده است.
کیمیا خاتون کتاب جذابی‏ست که من به تمام کسانی که دوست دارند هم رمان جذابی خوانده باشند و هم راجع به شمس و مولانا و زندگی این دو اطلاعاتی داشته باشند ، توصیه می کنم .


                                              

یکشنبه 7 تیر1388ساعت 22:39 توسط ارکیده/کتاب/
آرزوهایی که گم می شوند در این روزها . . . . . .
امشب شب آرزوهاست ، آرزوها زیاد است ، اما گم می شوند ، کم رنگ می شوند ، همه چیز در بهبوهه این روزها خاکستری رنگ می شود ، حتی آرزوهایی که سال و ماهی‏ست برای رسیدن به این روز ، لحظه شماری که نه حتی ثانیه شماری هم کرده اند .
به ندا فکر می کنم ، به تصویر غرق در خون او ، به آرزوی او در آن لحظه ، به آرزوهایش در زندگی اش ، به آن 2 جوان بسیجی ، به آن مادر و دختر ، به تمام کسانی که کشته شدند و نامی از آنها نیست فکر می کنم .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
به مردم ایران فکر می کنم ، به سیاستمدارانم فکر می کنم ، به اینکه ما مردم چه قدر باید هزینه جاه طلبی ها و قدرت طلبی های آنها را بدهیم ، به آرزوهایشان فکر می کنم . مگر آرزویی برتر و بالاتر برای یک سیاستمدار وجود دارد که آرامش و امنیت را برای مردمش بخواهد .
که یک شب خواب خوش را بخواهد .
که پیشرفت را بخواهد.
که آبادی و آبادانی را بخواهد .
امشب شب آرزوهاست، آرزوهای زیادی در دل داشتم ، آرزوهایی که گاهی شب ها خواب را از چشمانم می رباید ولی امشب نمی توانم به خودم فکر کنم ، آرزوها را در یک دستمال می پیچم و می گذارم میان قرآن روی میز تحریرم .
امشب شب آرزوهاست ، به آرزوهای ندا فکر می کنم ، به آرزوهای آن دو جوان ، به آرزوهای آن مادر و دختر ، به آرزوهای مردمی فکر می کنم که تنها گناهشان انتخاب بود . انتخاب یک نفر از بین 4 نفر .
به بچه های کنکوری فکر می کنم و به آرزوهایی که دارند .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
جمعه 5 تیر1388ساعت 1:24 توسط ارکیده/یادبود/
دیروز
سوم تیر 1386
امروز
سوم تیر 1388
گذشت
زود هم گذشت
شد 2 سال
چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 18:26 توسط ارکیده/دلتنگی/
دیروز، انگار بار دیگر علی (ع) که به خطبه ایستاده بود ، اما نه در کوفه و در میان مردمی که قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند ، بلکه در تهران و در حلقه توده های بهم فشرده و عظیم ملتی که در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند ، از باید ها که می گفت ملت با تکبیرهای بلند و برخواسته از ژرفای دل با او همدلی می کردند ، به این نشان که ای ولی خدا !" از تو به یک اشاره و از ما به سر دویدن " و نوبت به نباید ها که می رسید ، خروش مردم ، سقف آسمان را می شکافت که (ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند) ، وقتی با مراد غایب که خود سایه اوست به نجوا ایستاد ، بغض جمعیت ترکید ، دعا و اشک به هم آمیخت که ((تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد)) . . . .
نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست . . . بغض آسمان هم ترکیده بود
کلام آقا ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود .


شنبه 30 خرداد1388ساعت 21:2 توسط ارکیده/این روزها/
دیشب برایت نامه ای نوشتم
نامه نبود عاشقانه ای بود
از تمام این روزهای پر از دود
از تمام این روزهای پر از دلتنگی
از تمام آن روزهای . . . . .
امشب
جوابم را دادی
برای تمام خاطرات
برای تمام یادها
برای تمام جواب نامه های پست نشده
یک دنیا
بلکه
هزاران دنیا ممنون
شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:39 توسط ارکیده/دل نوشته/
و میرحسینی که دهانش را باز کرد و هر آنچه را که دلش خواست گفت و نفهمید چه قدر به سود احمدی نژاد تبلیغ می کند و طرفدارانی که کاندیدایشان اصلا دروغگو نیست و بسیار با ادب هم هست .

فقط یه سئوال دارم و اون اینکه اگر واقعا پیدا کردن اون نمودارها انقدر کار راحتی بود و تو سایت بانک مرکزی هست و دیدنش برای عموم آزاد هست و جزء اسناد کشوری نیست ،دوستان چرا از اول مطرحش نکردند ؟(اینو گفتم چون مسیجش برای من اومد.)

ودیگر اینکه انقدر ادم باید خنگ باشه که نفهمه تمام مقایسه های اماری آقای احمدی نژاد از سال ۶۰ بود و به صورت میانگین و مقایسه ی میرحسین تمام این چهار سال بود با خودش نه با دیگر سالها ، که دیگر اصلا به این نمی گوین مقایسه و آمار.

و اینکه در علم آمار ۴ سال را با خودش مقایسه نمی کنند ، با سالهای قبل مقایسه می کنند و ورق هایی که معلوم نبود از کجا آمده است .

دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 8:42 توسط ارکیده/حرف های بو دار/
گاهی اوقات ،
دوست داری دل ببازی .
دو دوی چشم ها را می خواهی
هنگام دیدن.
لرزش دستها را می خواهی
در آستانه تسخیر یکدیگر.
تپش قلب را می خواهی .
میخواهی تسخیر شوی
می خواهی تسخیر کنی
می خواهی دل ببازی
می خواهی دل ببازی
شنبه 16 خرداد1388ساعت 0:33 توسط ارکیده/دلتنگی/

ثمانه اکوان در وبلاگش مطلبی نوشت،که نویسنده این وبلاگ به خاطر موافقت با آن با کسب اجازه از نویسنده محترم آن را ذکر می کند.

 در انتخابات سال 84 ،‌یکی از مهمترین دلایلی که به رای نیاوردن هاشمی رفسنجانی و رای آوردن احمدی‌نژاد منتهی شد ،‌این بود که هاشمی رفسنجانی سمبل تمام مدیرانی بود که در 26 سال گذشته مدام در دایره مدیران دولتهای متفاوت جا به جا می‌شدند و هر کدام با شعارهای تازه تنها راه را برای جابه جایی همفکرانشان در سطوح عالی نظام و حتی مدیریت میانی باز می‌کردند. مدیریت کشور در دور تسلسلی گرفتار آمده بود که مدیران کارگزار در آن جابه جا می‌شدند و در واقع رای مردم به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره این مدیران بود.
رای به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره حکومت مدیران کارگزارانی بر کشور بود .

 احمدی‌نژاد مفهوم رای مردم را درک کرد. احمدی‌نژاد در کار سیاسی سابقه نداشت ؟ به قول برخی از سیاسیون کوتوله سیاسی بود ؟ احمدی‌نژاد کوتوله نبود ولی اگر هم بود عیبی نداشت . این چه عیبی برای مردمی دارد که تنها می‌خواهند از دست مدیرانی خلاص شوند که 26 سال بر اموال آنان تکیه زده بودند ؟ این خواست مردم بود . مردم از امپراطوری و باندهای مافیایی مدیران قبلی ناراضی بودند اما این جمله ،‌جمله قابل درکی برای مدیران و دولتمردان نبود .

 
برای چه باید پای اشتباهات احمدی‌نژاد ایستاد ؟ خوب من از تمام عملکرد دولت دفاع نمی‌کنم . همونطور که چند سال گذشته تو همین وبلاگ انتقادات تندی رو مطرح کردم ولی پای اشتباهات احمدی‌نژاد می‌ایستم . حامیان احمدی‌نژاد پای اشتباهاتش می‌ایستند ،چون برای اینکه دولت از زیر بار مدیران قبلی بیرون بره ،‌باید مدیران جدید را پیدا می‌کرد و هر جا که خواست از کسی مشاوره بگیره ،‌ درگیر گزینه هایی چون کردان شد!


در جامعه سیاست زده و گروه بندی شده ایران ،‌چه مدیرانی حاضر بودند با دولت جدید کار کنند ؟ و چقدر باهاش همراهی می‌کردند ؟ درد حامیان احمدی‌نژاد اینه که غیر از اینکه باید انتظار اشتباهات را داشته باشند ،‌باید انتظار کارشکنی مدیران قبلی رو که امروز تبدیل به کارشناسان امور شدند را نیز داشته باشند.  طیفی که قبل از احمدی‌نژاد کشور را اداره می‌کرد باید می‌رفت و دست از سر قدرت و منفعت مالی ناشی از اون بر می‌داشت اما یک شبه این کار انجام نمیشه . به خاطر همینه که اتفاقاتی مثل افزایش قیمت مسکن و کارشکنی بانکها در برخورد با مسایل مافیای اقتصادی و کاهش نرخ سود بانکی و انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی با اعتراض‌های پیاپی کارشناسان اقتصادی امروز و مدیران دیروز مواجه می‌شود .هر روز سنگری از سنگرهای مدیران قبلی به دست دولت نهم می‌افتد چرا نبایدشلوغش کرد ،‌چرا نباید با هوچی‌گری از دست رفتن منافع مالی و قدرت رو نادیده گرفت ؟
اگر این مدیران به پیشرفت و آبادانی کشور فکر می‌کردند ،‌اگر می‌خواستند در اداره کشور کمک کنند و نگذارند احمدی‌نژاد با یاران کم سابقه اش در کار مدیریت وارد کارزار اداره دولت شود ،‌چرا کمک نکردند ؟ چرا جلسات احمدی‌نژاد با کارشناسان اقتصادی گروههای مختلف نتیجه ای در برنداشت ؟ چرا به سوالات رییس جمهور درباره چگونگی هزینه کردن درآمدهای نفتی پاسخی ندادند ؟ جز اینکه به دولت بدون احمدی‌نژاد فکر می‌کردند ؟ من فقط یک جواب برای این سوال دارم : احمدی‌نژاد از آنها نیست و پا به حیاط خلوت‌های گروههای سیاسی گذاشته و به قول خودش دست در لانه زنبور کرده پس باید نابود شود . باید با تخریب هر چه بیشتر از صحنه سیاست کشور محو شود به خاطر همین هم در انتخابات دهم بحث بر سر برنده نهایی نیست ،‌بحث بر سر نماندن احمدی‌نژاد است .


در انتخابات دهم این تنها مردم هستند که می‌توانند به همراه رییس جمهور با پایمردی و اسقامتشان کاری کنند تا بقایای مدیران فرصت طلب قبلی نیز از صحنه اداره کشور حذف شوند. باید با اشتباهات اطرافیان احمدی‌نژاد کنار آمد تا جریان قبل از سوم تیر به هر اسم و نام جدید یا حتی برنامه‌های بسیار زیبا و شعارهای زیبا تر دوباره روی کار نیایند و منافع اقتصادی خودش را با مدیران دست نشانده تامین نکنند .

پ.ن: این لینکها را حتما ببینید : 1 و 2

سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 8:25 توسط ارکیده/حرف های بو دار/