تو اپرا كه خوب باز مي شه ، سرعت لودش توي IE7 پايين هست .
حالا دوست دارم نظر شما رو بدونم ،اين قالب چه طوره ؟ اين خوبه يا قالب قبلي ه ؟
تو اپرا كه خوب باز مي شه ، سرعت لودش توي IE7 پايين هست .
حالا دوست دارم نظر شما رو بدونم ،اين قالب چه طوره ؟ اين خوبه يا قالب قبلي ه ؟
كسي كه اين روزا خيلي بهش احتياج دارم .
به راستی که فقط خدا از نیازهای بندگانش با خبر هست .
آخ که دلم چه قدر واسه توییت کردن و این توییتر تنگ شده !
بعضی خانوما می خوان بگن ما همیشه حتی ریز ترین وسایل زندگیمون رو مارک دار می خریم و حتی سنگ پای تو حموممون روش مارک فلان شرکت آمریکایی یا سوئیسی خورده در حالی که من که می دونم ، اصلا این طور نیست .
بعضی خانوم ها همیشه می خوان بگن با مقنعه و رنگ تیره مشکل دارن و اصلا براشون عادی نیست و نشده ، در حالی که با احتساب دوره تحصیل مدرسه و دانشگاه و سر کار و کلا جاهای اداری ، می بینی که شاید مقتنعه بیشترین مدت رو سر این خانوم ها هست و تازه اگه بخوان می تونن از رنگ های متفاوت استفاده کنن و اگر روسریشون هم درست باشه می تونن روسری هم بپوشن ، اونم رنگ های روشن . حالا چه طور هست که این خانوما هنوز عادت نکردن رو نمیدونم .
بعضی خانوم ها همیشه می خوان بگن ما تو همه زمینه ها دانای کل هستیم حتی تو گفتن اسم یه بازی کامپیوتری یا گفتن ویندوز ویستا به جای وُرد 2007 و خیلی چیزای دیگه . . ، در حالی که من که می دونم چه قدر اطلاعاتش غلطه و چون بزرگتراز منه به روش نمیارم .
به این لیست بازم اضافه می شه .
حواست هست !
امروز اول اسفند ۱۳۸۷
مبارک باشد
روزگار، عجب روزگاریست
های روزگار ررررر
چه اتفاق ها و چه ماجرا ها و چه و چه و چه برای این آدم دو پا که تو این روزگار اتفاق نمی افته.
به آدم ها که نگاه میکنم ، ماجراهای زندگیشون رو هم تو ذهنم مرور می کنم.
هر آدم مثه یه کتاب سربسته ، مثه یه راز سر به مهر مثه یه اتفاق افتاده و نیفتاده می مونه .
به قول مادر بزرگ ؛ اگر صبر داشته باشی ، تو این دنیا چیزهایی باور نکردنی رو خواهی دید .
اتفاق مثل یه سیب می مونه که از رو درخت می افته و ما با برداشتنش بزرگ و بزرگتر می شیم
با تجربه و با تجربه تر می شیم
گاهی خیلی چیزها رو تو گذشته جا می زاریم
گاهی هم خیلی چیزها رو از گذشته با خودمون میاریمش تو آینده و ازش نگهداری می کنیم
اونوقت میشه همون راز سر به مهر .
و این زمان هست که همیشه برندهست و چه بخوایم و چه نخوایم از رو همه چیز رد می شه .
پن : اینا همه شبه فکرهایی هست که تو سرم می گذره وقتی به خودم خیلی از آدم ها و اتفاقاتی که می افته نگاه میکنم
تو این هیر و بیر یا شایدم هیر و ویر ؛
این چه وقت سرما خوردن بود هان هان هان هان
گاهی اوقات از یکسری حس ها و احساس های خودم متعجب می شم .
سطح اچپرس* ِامروز خیلی زیاده !!!
* استرس
چرا هیچ وقت اون چیزی که آدم می خواد نمیشه؟؟؟؟؟؟؟
فکر کردن به بعضی چیزا نه تنها باعث نمی شه که راه حلی پیدا بشه، گاهی هم باعث می شه که آدم هی شاخ و برگ به اون موضوع بده، بعد یهو به خودت می یای و چشمت و باز می کنی، می بینی:
یا یه درخت پر از شاخ و برگ برای خودت ساختی یا وسط یه چاه عمیق گیر افتادی، که خودت هم می مونی که چه طور باید از وسط این چیزی که ساختی خارج شی.
یا اینکه هم مثل الانِ من چاییت سرد شده و از دهن افتاده .
یاد این بیت شعر از حافظ می افتم :
تو خود حجاب خودی
کودک درونم
کز کرده
یه گوشه نشسته
با چشماش می گه
بغل بغل
دل خوش می کنم
به صدای کوکوی کبوتری
رو ی بام خانه ام
و آرزو می کنم
شاید
خبر خوشی آورده باشد
شاید ....
این روزها دلم حس یک تجربه را خواست ، یعنی ناخوداگاه دلم برای یک حس تنگ شد .
انقدر دلم این حس را خواست که گفتم بگذار این جا هم بنویسم .حس مادر شدن ، حس عشق مادری ، حس دنبال یک بچه دویدن ، برایش عزیزی کردن ، دعوایش کردن، بوسیدنش، بوییدنش ، در کل دلم خواست مادر باشم ، دلم خواست بچه ای داشته باشم .
دیروز که در خیابان راه می رفتم خانمی حامله را دیدم تقریبا ماه های آخرش می نمود ...ناخوداگاه دستم به سمت شکم خودم رفت و شروع کردم برای کسی که اصلا در راه نیست شعر خواندن ، لالایی خواندن ، عزیزی کردن ،به خودم که آومدم از داشتن این حس تعجب کردم ، منی که از بچه ها متنفر بودم و اصولا هیچ بچه ای را نمی توانستم تحمل کنم حالا خواهان بچه ای بودم ، آن هم مال خودم .
پ ن : مراقب باشیم ، نورها و خیرهایی را که بر سر راهمان قرار می گیرد را درست ببینیم .
همکار محترم می گه
اینجا که به رشته ات نمی خوره
چیزی بهش نمی گم
اما با خودم می گم
شاید دنبال یه خاطره قدیمی ام
همین
ارزش ادماتو این دنیا مثل ارزش سهام تو بازار بورس می مونه
گاهی این ارزش صعود میکنه و گاهی سقوط
مراقب باش
که تو این بازار سهام
ارزشت سقوط نکنه

ادم گاهی دوست داره در موقع مواجه با حرفهاي ديگران
بهشون بگه
به من چه ؟؟
من چی کار کنم ؟؟
نفت بخورم خوبه ؟؟
اقا اصلا اون گالن 20 ليتری نفت رو بده من بخورم
از دست حرف های اين ادم راحت شم
به من چه
ولي خوب ادب حکم ميکنه سکوت اختيار کني

مادر امروز جور ديگري نگاهم ميكرد
تو ميگويي چيزي در چشمهاي من پيداست؟!
پنجشنبه جشن نامزدی مرجان هست ، دارم مي رم پيشش ، تا کنارش باشم ..اميدوارم خوشبخت بشه