سلام
پيشاپيش عيد رو به شما دوستان خوبم تبريک می گم
اميدوارم که سال خوبی رو در پيش رو داشته باشيد .اين اخرين باری است که در سال 1384 اين صفحه به روز می شود
---------------------------------------------------
باز کن پنجره را, که نسيم
روز ميلاد اقاقی ها را
جشن می گيرد
وبهار
روی هر شاخه , کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
باز کن پنجره را ای دوست
هيچ يادت هست
خاک جان يافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
وبهاران را باور کن

--------------------------------------------------
بچه که بودم فکر می کردم کفش عيد حتما بايد پاشنه بلند باشه ((يا به قول خودم کفش تق تقي )) اما حالا که بزرگ شدم و قد کشيدم بايد سر و ته يه خيابون رو بگردم تا يه کفش اسپرت پيدا کنم .....چه دنيايي شده
-----------------------------------------------------
چه قدر اين حس بياده رفتن تو خيابان ولي عصر را دوست دارم .......انگار که درختان انجا همراه با باد می رقصند و می خوانند اين روزها هم که کار من گويي با اين خيابان گره خورده است
----------------------------------------------------------
وسط يک عالمه کار عيد و تند تند درس دادن استاده ها گير داده ام به ارشيو مسنجرم . کلی با حال است و خنده دار مخصوصا وقتايي که تو چت روم ها مردم بيجاره رو سر کار می گزارم .هر چند که هر وقت اشيو يکي از ايدی هايم را مي خوانم اشکم در مي ايد ! اما بايد از ان هم گذشت تا بماني . از مشخصه های دنيای ديجيتال يکی هم همين ثبت دقيق گفتگو هاست . قبل تر ها ادم ها هر چه که دوست داشتند از ديالوگ هايشان به ياد می اوردند و حالا همه چيز همانطور که اتفاق افتاده ثبت می شود
-------------------------------------------------
چه سال باحالي بود امسال :
خدايي امسال..خدا يه حال اساسي بهمون داد که از اين به بعد بنده های خوبترو بهتری باشيم . وقتي که امسال و پارسال را با هم مقايسه می کنم ....می بينم مثلی که ميگن اگه يه سيب رو بندازی بالا تا بخواد بياد پايين هزار تا چرخ می زنه واقعا درسته ........
ياد پارسال که می افتم ميبينم چه قدر دلم خوش بود . اما انگار دل خوش به ما نيومده ..يادمه پارسال دل خوشيم تو عيد تو خونه ی جديدی که تازه اومده بوديم يه دستگاه کامپيتور و يه خط تلفن بود تا فاصله ها کم بشه اما الان فاصله ها انقدر زياد شده که هيچ چيزی نمی تونه اونها رو کم کنه .
اما امسال و دلتنگی ....امسال و نبودن ...امسال و شکستن .....دلهره ... گريه...
امسال و دادگاه از خانواده بگير تا حضانت بچه و مهريه و .....هيچ وقت گريه های تک تک اعضای خانواده ام رو فراموش نمي کنم . هممون داغون شديم .
دانشگاه هم که اخر تمام بدبختی های دنياست .....افتادن 3 واحد ...اومدن مامان به دانشگاه ...و شايد بهترين خبری که هنوز هم نمي دونيم درست هست يا نه استعفای دکتر غياثی از مدير گروهي شيمی البته اگه خدا بخواد ......به نظر من امسال سال خروس جنگی بود (نه غلاممممم)
----------------------------------------------
اما باز خدا رو شکر که سالم هستيم و درمانده ی اين بيمارستان و ان دارو خانه نيستيم .........خدا رو شکر که سقفی داريم بالای سرمان .....لقمه ای نان که بخوريم و خدا را شکر که پولی هست که تو حلق اين دانشگاه ازاد بريزيم ....می توانيم در اين عيد شاد باشيم ...خدا رو شکر که امسال طه پيش ما هست و ما کمتر غصه می خوريم ...ولی ای کاش مامانش يکم ادم ميشد
------------------------------------------------------
به آسمان نگاه می کنم***خدا هست
به نم نم باران نگاه می کنم***خدا هست
به ياد روزهای پشت سر گذاشته نگاه می کنم***خدا هست
به درختان مسير عبورم که نگاه می کنم***خدا هست
به لحظه های دلتنگيم که نگاه می کنم***خدا هست
به اشک هايی که از افسوس به روی گونه ام می غلتند که نگاه می کنم***خدا هست
به دوست داشتن انسانی که حق من نبود نگاه می کنم***خدا هست
به تمام حرفهايی که شنيده ام نگاه می کنم***خدا هست
با اينکه دلم شکسته و پلکان اميد به ايمانم فرو ريخته***اما خدا هست
و خوشحالم که مرا هنوز رها نکرده
کاش برای تو نيز تنها چيزی که مانده باشد خدا باشد .
----------------------------------------------------
من دلسرد نمی شوم. زيرا هر اشتباهی که می کنم مرا يک قدم به جلو می راند." توماس اديسون
------------------------------------------------------
امسال می خواهم تغيير کنم ميخواهم اين حصار مزخرف رو که دور خودم پيجيدم رو باز کنم می خوام ازاد باشم ..رها باشم.....به من چه اگر کسي بود و رفت .....می خوام شروع کنم و برای فوق بخونم ....می خوام درست مطالعه کنم
پايان ترم پيش استاد شيمی الی ما جمله ای از دکتر شريعتی پای تخته نوشت که اين جمله اين است :
<< اگر می خواهيد اسير هيچ استبدادی نشويد پس بخوانيد و بخوانيد و بخوانيد >>
دکتر بازگير عزيز می خواهم بخوانم و بخوانم و بخوانم مي خواهم در کنار دروس دانشگاه کتابهای ديگری را بخوانم .می خواهم پيشرفت کنم ..نمی خواهم محدود باشم . محدوديت بس است .پس پيش به سوی اهدف اينده (البته اگر خدا مثل هميشه همراهمان باشد )
--------------------------------------------------------
لعنت به اين خاطرات 
ای کاش خاطرات هم مثل سالي که می گذرد ....می گذشت ...و هيچ اثری را از خود به جای نمی گذاشت
چيزی در فضای اتاق هست که آزارم میدهد اما نمیدانم چيست. دلتنگی را نمیشود با بطریهای شيشهای و قوطیهای فلزی پاک کرد؛ مثل خيلی چيزهای ديگر. دوباره خاطرهی کسی را به ياد آوردهام که تازه به نبودنش عادت کردهام. و باز آينده من پر از نبودن کسی در گذشته میشود.اما ديگر بس است مي خواهم اين خاطرات هم در همين سال جا بگذارم و خود را از پوچ ترين پوچ دنيا رها کنم اينده از ان من است
درشکه ای می خواهم سياه
که ياد تو را با خود ببرد
يا نه
نه
ياد تو باشد مرا با خود ببرد
کيکاووس ياکيده
------------------------------------------------------------
اين عيد باستانی و زيبای نوروز رو به تمام دوستای خوبم از جمله
پاييز و دختر گلش ....تجارت اينتر نتی و ازون برونش ...مرضيه و محسن ...امير ....بهاره ...مريم ...حسام .....دوست خوبم ايوب ..شينا يلدا ...مانيا ...باران..مانيا ...سعيد ..Angle عزيز ....حسن تبريک ميگم ...و بهترينها را از خداوند متعال برای انها خواهانم
اميداوارم که تعطيلات خوبی داشته باشيد
موفق باشيد
