تبليغاتX
Coffee Mix l Orkideh’s diary

 

می‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ..!

                                                " نشانی ها  سید علی صالحی"

 

روی ابرها هم که نشسته باشی و پاهایت را هی تاب بدهی باز هم یک روزهایی را فراموش نخواهی کرد، تا ابد. مرداد و شهریورش فرق نمی‌کند انگار. دلت می خواهد آن را برای همیشه، تا ابد نگه داری، دلت می خواهد قابش کنی، یا نه اگر قابش کنی همه می بینندش، دوست داری آن را در کنج دلت نگه داری تا ابد برای همیشه تا هر وقت که دل تنگش شدی خنکای آن روز را به یاد بیاوری.  

پ ن : تیتر برگرفته از این آهنگ سیاوش قمیشی هست . می تونید اینجا گوش بدید.  

جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:10 توسط ارکیده/یادبود/

پی نوشتانه: تبریک می گم به سارای نازنینم

امسال من همش باید تبریک بگم

خوشحالم که این همه اتفاقای خوب و قشنگ رخ می ده. 

چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 21:54 توسط ارکیده/یادبود/

یک عالمه وقته که جلوی مانیتور نشستم تا یه چیزی بنویسم ، کلمه ها میان و میرن ، خاطره ها هر کدوم از روی اون یکی سر می خورن و میرن توی پستوی ذهن پشت سر اون یکی قایم می شن . یاد اون روزهای دبیرستان فاطمیه می افتم که تو تاریخ‏ت عالی بود و من ریاضیم؛ و همیشه جلوتر از معلم درس رو توضیح می دادی و من همش پیش خودم می گفتم آخه این دختره چه طور‏ می تونه این همه اسم و اتفاق رو تو ذهنش نگه داره !!!! تا روزهای پر اضطراب پیش دانشگاهی و دو‏در کردن کلاسهای شیمی سلیمیان؛ تا تمام روزهای پیاده روی این حوالی ............

روزهاي خوش نوجواني و خنده ها و شيطنت هاي تکرار نشدني، گذشت.

هر چي که بود، باعث شد، اين دوستي تا حالا ادامه پيدا کنه و 9 ساله بشه، دوستي هاي بي غل و غش بچگي. 

تقدیمی برای تو که زاده‏ی اُردِ بهشت هستی .

دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 0:52 توسط ارکیده/یادبود/

 

بهارصدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي ؟؟؟
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار بهار

يه مهمون قديمي

يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود

پ ن : این ترانه با صدای تورج شعبان خوانی رو خیلی دوست دارم تنها آهنگیه، که وقتی بهار میاد کوک کامپیوتر یکسر رو اون می چرخه و باهاش این همه سال و ماه اومده و نیومده مرور می شه .

۱-بلاخره کابوس این سال در هم و برهم ،هم داره تموم میشه همه چی داره به سمت آخرینش پیش میره، آخرین ساعت، آخرین دقیقه، آخرین ثانیه .آخرین ، آخرین آخرین

۲-برای سارا که امروز خودم هم می دونستم چه قدر چرت و پرت گفتم تا همه بخندیم و کمتر زهر خند این سال رو به یاد بیاریم، هر وقت هر کدوممون خواست اشکش در بیاد گفتن خاطرات دانشگاه بود که مانع آن می شد .

چه ناتوانه آدمی درمقابل هجوم موذیانه خاطرات دیروز، خاطراتی که تو قشنگ ترین لحظات زندگی ات قرار بود تسکینی برای تنهایی های فردات باشه اما امروز به یه دیوار، به یه قفس تنگ تبدیل شده و دلت رو از گریه لبریز کرده.

۳-بعد از مدت ها حالم خوبه. همینطوری بی دلیل. شاید هم با دلیل و بهار دلیلش باشه، نمی دونم. اتفاقای خوبی برای دو تا از دوستای عزیزم افتاده که کلی خوشحالم و یه جورایی احساس می کنم انگاری واسه خودم این اتفاقا افتاده. مریم که تو مراسمش هم دعوت بودم و به خاطر انتخابات نتونستم برم و سعید . یه سری چیزا تو زندگیم عوض شده و یه سری چیزا هم هنوز عوض نشده و عین خر تو گل موندم.

۴-دلم هوای بوییدن این آخرین ثانیه ها رو کرده، شال و کلاه می کنم می رم بیرون؛ تا آخرین هوای سال 86 رو هم وارد این ریه های گاه بی گاه سالم بکنم ، بعد از کلی کلفت پارتی (اسمی که من و سارا روی خونه تکونی عید گذاشتیم) که داشتیم و این خونه درهم و برهم رو به زور یک هفته جمع و جورش کردیم ، یکم پیاده روی واقعا چسبید ، مردم هم که ماشالا هیچ وقت این خرید و این تو صف وایسادناشون تمومی نداره ، از میون تمام خریدنی هایی که بیرون هست به چند شاخه گل شب بو و رز اکتفا می کنم و برمی گردم سمت خونه .

۵-کلمات خیس را در دست می گیرم امسال هم با همین کلمات کم مقدار سلامتی، سعادت، نذر می کنم . راستی کجا می توان یکدست دعای اجابت شده خرید.

چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:39 توسط ارکیده/یادبود/

 

انقدراین درد بزرگ هست که رو لبام مهر سکوت خورده .

انقدراین درد عظیم هست که دوست دارم بخوابم و هیچ وقت سر بلند نکنم .

انقدراین مرثیه غم انگیز هست که اگر زمین هزاران باربچرخد باز این غم فراموش نخواهد شد .

انقدرتحمل این مصیبت سخت هست که نمی دونم شانه هایت تاب می آورد یا نه .

نمی دونم طاقت میاری یا نه .

آسمون رو که می دونم ، کم میاره زیر بار این غم .

دوست خوبم سارای عزیز

چی دارم بگم ، چی می تونم بگم

حرفم نمیاد ، اشک هم که خشکیده

خدا هم که . . . .  

جز دلداریت به صبر ، جز به اینکه . . . . 

چی می تونم بگم .

تسلیت هم کم میاره در مقابل با غم تو .

پ ن : مامان سارای نازم (قاصدک)بعد از تحمل چندین سال درد و رنج ناشی از بیماری امروز رفت پیش خدا؛ تا شاید اونجا بتونه یه شب، بدون درد، بدون گریه های شبانه ، بدون مسکن های قوی،بدون غصه، بدون درد ،آسوده بخوابه . 

جمعه 12 بهمن1386ساعت 1:16 توسط ارکیده/یادبود/

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

پ ن۱ : این آهنگ قشنگ رو می تونیند اینجا بشنوید

چهارشنبه 19 دی1386ساعت 17:20 توسط ارکیده/یادبود/

 

هزار خواهش و آیا ، هزار پرسش و اما ،هزار چون و هزاران چرای بی زیرا، هزار بود و نبود، هزار شاید و باید، هزار باد و مباد، هزار کار نکرده ،هزار کاش و اگر، هزار بار نبرده ،هزار بوک و مگر،هزار بار همیشه، هزار بار هنوز ، مگر تو ای همه هرگز مگر تو ای همه هیچ مگر تو نقطه پایان بر این هزار، خط ِناتمام بگذاری ؛ مگر تو، ای دم آخر دراین میانه تو سنگ تمام بگذاری...

یلدا هم اومد خیلی زود خیلی دیر .....

روز ها از پی هم گذشت......

پ ن 1:یهو یاد اون شب یلدایی افتادم که جو نیمای «یلدای م مودب پور»منو بدجور گرفته بود و همش شیرین کاری می کردم و همه می خندیدن ، هر چیزی رو که می خوردم یه پیالش رو هم برمیداشتم می گفتم :اینم برای فردای شب یلدامه ، کم مونده بود چایی رو هم توی یه نایلکس بریزم ببرم خونه ...

چه قدر زود گذشت

پ ن ۲: یه چیزهایی پارسال نوشتم می تونید اینجا بخونیدش خودم که بعد از یه سال خوندمش کلی خوشم اومد

پ ن ۳: یادگاری شایدهم فال حافظ

حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی .......کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

پ ن ۴ : زیر چتر سبز باران  

           برگ لرزان درختان    

           آید به یادم دوباره ...

پ ن ۵ : زمستون هم اومد ، مبارک باشه

ب ن ۱ : اینم عکس شب یلدای ما

Image hosted by allyoucanupload.com

جمعه 30 آذر1386ساعت 1:41 توسط ارکیده/یادبود/

                                          

                                                                         

اما چرا

هی هر چه اتفاقی

قندان و استکان ها را

در سینی

می چینم

با هر چه کفش هایم را . . . . .

جفت می شوند

در گوش من

دیگر صدای زنگ نمی آید؟

{قیصر امین پور....که از امروز باید عادت کنیم بنویسیم زنده یاد قیصر امین پور...}

یادته؟ 

نمایشگاه کتاب امسال ، انتشارات مروارید ، وقتی فهمیدیم قیصر امین پور تو انتشارات هست یه جیغ بلند کشیدیم و از لابلای جمعیت خودمون رو کشون کشون رسوندیم به اون ، خیلی لاغر شده بود .

برامون به یادگار نوشت ؛

«گل ها همه آفتابگردانند »

تقدیمی : برای سرکار خانم ......

امضا : قیصر امین پور

 

جمعه 11 آبان1386ساعت 18:35 توسط ارکیده/یادبود/

باورت می شود

امروز

صدای بال هایش را شنیدم

ازرائیل را می گویم

آمد

دسته ای ریحان چید

بابایی جانم رفت

.

.

صدایم را می شنوی

بابایی

می دانم که می شوی

آن بالا ها چه خبر

همیشه به یادت هستم

به امید دیدار

سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 21:24 توسط ارکیده/یادبود/

چه فرقی می کند

تولد 23 سالگی من باشد

یا 2  سالگی این وبلاگ

وقتی پازل های این زندگی بهم ریخته است

اینکه چرا تمام اتفاقات زندگی ام در این روز می افتد

خودم هم نمی دانم

دوسال پیش وبی را که عاشقانه دوستش داشتم

درست روز تولدم بستم و اینجا را راه انداختم

درست 14 مرداد

خودم هم نمیدانستم چه چیز را می خواهم اثبات کنم

شاید ماندگاری

چون تولد یک انسان ماندگار است

«راز گل ارکیده »

این شد اسم وبلاگم

رازش تو بودی و حتما ارکیده هم من

اینکه چرا عوض شد و شد کافه میکس

شاید خواستم  فراموش کنم که رازی دارم

شاید که نه حتما

اما مثل دور تصلب

دوباره تازه شد

خواستم خیر سرم برای خودم خاطره بسازم

این روزها.....

دلم برای مهربا تنگ می شود

برای آن دختری که شاد بود و گرما می بخشید

سراسر انرژی بود

برای آن قالب تند سرخابی 

برای آن دعوای اینترنتی و وبلاگی

برای ایگنور که نمیدانستم کیست

و همیشه غبطه می خوردم که چرا لینک من اول نیست

چه غبطه احمقانه ای

بچه بودم دیگر

تو ببخش

برای فاهوس و تجارت اینترنتی و زخمه بارون و بارانی

راستی چه دلایل مسخره ای است برای دلتنگی

باز هم می گویم

تو ببخش

نمی خواستم که این طور شود

من می روم بیرون از زندگی ات

مثل تمام این دو سال  

که تو راحت باشی

تنها باشی ، فکر مرا هم نکن ، وجدانت هم گیر نکند

 مطمئن باش انقدر قدرت دارم که با خودم کنار بیایم

خودم خواستم  

باز هم

تو ببخش

ــــــــــــــ

درشکه ای می خواهم سياه
که ياد تو را با خود ببرد
يا نه

.

.

.
نه
ياد تو باشد
مرا با خود ببرد

     کيکاووس ياکيده

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 14:43 توسط ارکیده/یادبود/

چه رنج بزرگی ست که بدانی او مادری ندارد

تا در موقع گریستن هایش پناهش باشد

چه رنج بزرگیست پناه  بردن به دیگران

…..بی مادری......

مادر یعنی پشت

مادر یعنی پناه

مادر یعنی تکیه گاه

مادر یعنی شانه ای برای گریستن

مادر یعنی بوی عطر یاس

مادر یعنی دعای بعد از نماز

وقتی که مادر نیست

یعنی هیچ چیزی نیست

کاش اینجا را می خواندی مادر بی عاطفه

کاش بودی و  اولین گامهای بچگی اش را همراه با گامهای تو بر میداشت

کاش بودی و شکفتن اولین کلمه را در دهانش میدیدی

کاش بودی و هنگامی که در تب دراوردن دندان می سوخت ، برایش لالایی می خواندی

کاش بودی و او را در حسرت گفتن مادر نمی گذاشتی

کاش بودی و وقتی شیرین زبانی میکرد برایش ذوق میکردی

وقتی بی دلیل گریه میکرد برایش اسفند دود میکردی و وان یکاد می خواندی

وقتی  میدوید و زمین می خورد بلندش میکردی

بیچاره پدر که هم مجبور است پدر باشد و هم جای خالی تو را پر کند

چگونه توانستی

که دل بکنی

که بری

کاش همان 23 کرومزم را هم به او نمیدادی

راستی اگر جویای حالش باشی

که میدانم نیستی

او خوب هست ، خوب ِخوب

راه میرود ...کامل حرف میزند

کلی شیرین است و خواستنی

حتی مرا که از بچه ها بیزار بودم را ، شیفته خود کرده است

اما حیف که تو نخواستی اش

حتی نخواستی ان یک روزی را که دادگاه تعیین کرده است ببینی اش

چه طور توانستی

چه طور طاقت اوردی

روزت مبارک مادر بی عاطفه !!!

 

جمعه 15 تیر1386ساعت 16:56 توسط ارکیده/یادبود/

گاهی اوقات نوشتن سخت میشه ، نمیدونی چی میخوای بنویسی ، نمیدونی چی می خوای بگی ،

نمی دونی از خاطرات خوب بگی ، یا از خاطرات بد ...البته اگر خوبی وجود داشته باشه

نمیدونی از روزی بگی که فهمیدی دانشگاه قبول شدی و بعد با کلی امال و ارزو پاشدی رفتی واسه ثبت نام و با اینکه توی دفترچه شیمی محض تهران مرکز رو زده بودی ، یهو بهت گفتن باید بری  فرهنگسرای جوان ، جلسه اونجا تشکیل میشه و بعد بفهمی که تهران مرکز بهت لطف کرده و تمام وروردی های 82 رو داده به یه واحد جدیدالتاسیس به نام تهران شرق ، و تو واسه اولین بار پا بزرای تو شهری که حتی اسمش هم یکبار به گوشت نخورده ....ولی جزء منطقه 15 تهران محسوب میشه ......

و به سرعت یک چشم بر هم زدن  چهار سال  گذشت

چهار سالی که توش پر از زشتی و زیبایی شادی و غم هست

چهار سالی که .................

بگذریم .

امروز که رفتم روی سن لوح تقدیر رو از جناب اقای دکتر ...... بگیرم  ، بچه ها ازم خواستن اگه حرفی ، سخنی ، خاطره ای دارم ،  بگم...

خیلی دوست داشتم بگم

ممنون جناب  اقای دکتر .........

که تو این چهار سال انقدر رو اعصاب من راه رفتی

ممنون از اینکه 3 واحد منو انداتی و به خاطر یه اعتراض ساده به نمره ناحقم می خواستی منو کمیته انظباطی کنی ...

ممون از اینکه کار منو تا مرز انصراف پیش بردی

ممنون از اینکه تو جایی که باید بشه با خیال راحت درس خوند تو یه باند مافیای قدرت درست کردی که حتی اقایون دیگه هم ازت می ترسیدن .......

ممنون از اینکه از همون ترم اول بین بچه ها تفرقه انداختی و اون ها رو به جون هم دیگه انداختی ، تا بچه ها با هم متحد نباشن و نتونن بهت حتی کوچکترین اعتراضی بکنن

ممنون از اینکه حاظر نشدی معرفی نامه منو به یه کارخونه داروسازی امضا بکنی و همین طور هم ممنون از اینکه الان 3 هفته هست دارم میرم و میام تا یه گواهی نامه برای معرفی به یه مرکز بگیرم ....اما تمام فرم هایی که پر کردم نیستن .........هیچکدوم از فرمهام نیستن !!!!!!!!!!!!!!!!!

ممنون از اینکه شوق ادامه تحصیل رو تو من کشتی

ممنون از اینکه اگه بهم لطف کنی و کار منو به ترم 9 نکشونی

اما فقط به تشکر ساده اکتفا کردم

می خواستن نرم لوحم رو بگیرم .......اما گفتم جهنم مثل بقیه چیزها اینم می گذره ....

بعد از اونم کلی با بچه ها و استاد ها عکس یادگاری  انداختیم و کیک بریدیم و کیک خوردیم....

*******************************************

دیروز صبح برنامه مردم ايران سلام یه ضبط کوتاه از جشن الفبای  کلاس اولی ها رو پخش کرد  ، نمی تونم حال خودم رو تو اون موقع که این برنامه رو می دیدم توصیف کنم ...فقط اشک بود که از چشمام می اومد ......چه قدر زود همه چیز تموم میشه .......

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

جمعه 11 خرداد1386ساعت 11:31 توسط ارکیده/یادبود/

دستم را اگر نگرفته بودی

و کلمات را

واج به واج

در گوشم زمزمه نمي کردی

چگونه مي اموختم

در غيبت خورشيدهم

مي شود خنديد؟!

Image hosted by allyoucanupload.com

روز معلم رو به تمام معلم های دنيا

از جمله

پدر و مادرخودم

تبريک ميگم . 

چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1:22 توسط ارکیده/یادبود/

 

Happy Yalda _ MithraKana

 

********************************************

                      Birth of mehr/mithra/jesus christ    

 

             Image hosted by allyoucanupload.com

 

                                      يلدا کلمه ای است سريانی به معنای زايش

 

                                                               جشن زايش مهر _ميترا

شبي که بعد از ان مهر/ميترا /خورشيد دوباره زائيده مي شود ( روز شروع به بلند شدن ميکندو به گرما و روشنايي شبانه روز افزوده می شود 

 بلند ترين شب سال (طول تاريکی 15 ساعت و 54 دقيقه در ونکوور کانادا )

21 دسامبر را ميترائيها ( مهری ها ) روم و ديگر شهر های اروپا به مناسبت زايش ميترا جشن می گرفتند و نور افشاني مي کردندکه چند شب به درازا می کشيد ، در قرن چهارم ميلادی مسئولين کليسا اين جشنها را به زايش مسيح نسبت داده اند و اين جشنها در روز 25 دسامبر تثبيت شد . اختلاف 4 روز به علت در نظر گرفتن / نگرفتن سالهای کبيثه است .

********************************************

شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي يابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
مهر به معناي خورشيد.. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است . مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان