تبليغاتX
گاه نوشت های ارکیده l حقیقت زندگی
دیروز، انگار بار دیگر علی (ع) که به خطبه ایستاده بود ، اما نه در کوفه و در میان مردمی که قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند ، بلکه در تهران و در حلقه توده های بهم فشرده و عظیم ملتی که در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند ، از باید ها که می گفت ملت با تکبیرهای بلند و برخواسته از ژرفای دل با او همدلی می کردند ، به این نشان که ای ولی خدا !" از تو به یک اشاره و از ما به سر دویدن " و نوبت به نباید ها که می رسید ، خروش مردم ، سقف آسمان را می شکافت که (ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند) ، وقتی با مراد غایب که خود سایه اوست به نجوا ایستاد ، بغض جمعیت ترکید ، دعا و اشک به هم آمیخت که ((تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد)) . . . .
نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست . . . بغض آسمان هم ترکیده بود
کلام آقا ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود .


شنبه 30 خرداد1388ساعت 21:2 توسط ارکیده/این روزها/