تبليغاتX
گاه نوشت های ارکیده l حقیقت زندگی
آرزوهایی که گم می شوند در این روزها . . . . . .
امشب شب آرزوهاست ، آرزوها زیاد است ، اما گم می شوند ، کم رنگ می شوند ، همه چیز در بهبوهه این روزها خاکستری رنگ می شود ، حتی آرزوهایی که سال و ماهی‏ست برای رسیدن به این روز ، لحظه شماری که نه حتی ثانیه شماری هم کرده اند .
به ندا فکر می کنم ، به تصویر غرق در خون او ، به آرزوی او در آن لحظه ، به آرزوهایش در زندگی اش ، به آن 2 جوان بسیجی ، به آن مادر و دختر ، به تمام کسانی که کشته شدند و نامی از آنها نیست فکر می کنم .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
به مردم ایران فکر می کنم ، به سیاستمدارانم فکر می کنم ، به اینکه ما مردم چه قدر باید هزینه جاه طلبی ها و قدرت طلبی های آنها را بدهیم ، به آرزوهایشان فکر می کنم . مگر آرزویی برتر و بالاتر برای یک سیاستمدار وجود دارد که آرامش و امنیت را برای مردمش بخواهد .
که یک شب خواب خوش را بخواهد .
که پیشرفت را بخواهد.
که آبادی و آبادانی را بخواهد .
امشب شب آرزوهاست، آرزوهای زیادی در دل داشتم ، آرزوهایی که گاهی شب ها خواب را از چشمانم می رباید ولی امشب نمی توانم به خودم فکر کنم ، آرزوها را در یک دستمال می پیچم و می گذارم میان قرآن روی میز تحریرم .
امشب شب آرزوهاست ، به آرزوهای ندا فکر می کنم ، به آرزوهای آن دو جوان ، به آرزوهای آن مادر و دختر ، به آرزوهای مردمی فکر می کنم که تنها گناهشان انتخاب بود . انتخاب یک نفر از بین 4 نفر .
به بچه های کنکوری فکر می کنم و به آرزوهایی که دارند .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
جمعه 5 تیر1388ساعت 1:24 توسط ارکیده/یادبود/